یکی از دوستانم یه قانون جالب برای خودش داشت. 

قانونش این بود که با وجود داشتن همسر، دو بچه و زندگی مستقل و کار پرمسئولیت، 
ماهی یک شب باید خانه پدر و مادرش باشه.
می‌گفت کارهای بچه‌ها رو انجام میدم و میرم.. 
خودم تنهایی.. 
مثل دوران بچگی و نوجوانی. 
چندین ساله این قانون رو دارم. هم خودم و هم همسرم.
می‌گفت خیلی وقت‌ها کار خاصی نمی‌کنیم. 
پدرم تلویزیون نگاه میکنه و من کتاب می‌خوانم. 
مادرم تعریف میکنه و من گوش میدم. 
من حرف می‌زنم و مادر یا پدرم چرت می‌زنند و.. شب می‌خوابیم 
و صبح صبحانه‌ای می‌خورم و برمی‌گردم به زندگی..

دیروز روی فیس‌بوکش یه عکس گذاشته بود و یه نوشته 
که متوجه شدم مادرش چند ماهی ست فوت شده‌اند. 
براش پیام خصوصی دادم که بابت درگذشت مادرت متأسفم 
و همیشه ماهی یک شبی که گفته بودی رو به خاطر دارم..
جوابی داده، تشکری کرده و نوشته که 
"مادرم توی خاطرات محدودش از اون شب‌ها به‌عنوان بهترین ساعت‌های سال‌ها و ماه‌های گذشته‌اش یاد کرده."
و اضافه کرده که "اگه راستش رو بخوای بیشتر از مادرم برای خودم خوشحالم 
که از این فرصت و شانس زندگیم نهایت استفاده رو برده‌ام."

قوانین خوب رو دوست دارم...

نوشته شده توسط سیدحسن علوی در یکشنبه سی ام مهر 1396 ساعت 21:13 | بدون نظر

        قساوت قلب یکی از بدبختی هایی است که بعضی ها به آن مبتلایند . " حاج میرزا جواد اقای تهرانی "استاد اخلاق در قم بودند و من خدمتشان رسیده بودم. الان قبرشان در بهشت رضای مشهد است. ایشان وصیت کرده بودند که :"مرا در حرم دفن نکنید . پیش فقرا ببرید در بهشت رضا. و آنجا خاک کنید . سنگ قبر هم برای من نگذارید." اطراف مزار ایشان یک فضای معطری است. چون از اولیای خدا بودند.ایشان آزارشان حتی به یک مورچه هم نرسید.

     یک روز آمیرزا جواد آقا سبزی خوردن می خرد و به منزل می برد. در منزل متوجه می شود که سبزی ها پر از مورچه است . ناراحت می شود . فکر می کند که حالا این مورچه ها بی خانه و زندگی می شوند. اینها خانه دارند . زندگی دارند. آذوقه دارند . مدتی برای خودشان آذوقه تهیه کرده اند . حالا اینها کجا بروند زندگی کنند. سبزی ها را بر میدارد و به دکان سبزی فروش رفته . پس می دهد.

      سبزی فروش می گوید :" آقا، این سبزی ها که تازه است. شما چرا پس آورده اید ؟"

     آمیرزا جواد آقا می فرماید :"بله تازه است. اما این مورچه های داخل سبزی بی خانه و زندگی شدند. این سبزی را همان جایی که قبلا بود بگذارید تا این مورچه ها بروند سر خانه و زندگیشان ."

       اینها نشانه های رحم دل است:" پس یکی حاضر نیست که یک مورچه از خانه و زندگیش دور شود. یکی هم سر می برد وقساوت قلب دارد. کسانی که قسی القلب هستند جهنمی اند. "

 بررسی گناهان کبیره در مواعظ آیت الله مجتهدی تهرانی (ره)

نوشته شده توسط سیدحسن علوی در جمعه بیست و هشتم مهر 1396 ساعت 11:1 | بدون نظر

Related image

نوشته شده توسط سیدحسن علوی در دوشنبه دهم مهر 1396 ساعت 21:14 | بدون نظر

رجبعلی خیاط مستأجری داشت.که زن و شوهربودند با 20 ریال اجاره.

بعد از چند وقت این زن و شوهر صاحب فرزند شدن

رجبعلی به دیدنشون رفت و به مرد گفت:

" داداش جون فرزند دار شدی خرجت بالاتر رفته، از این ماه به جای ۲۰ ریال ۱۸ ریال اجاره بده، ۲ ریالشم واسه فرزندت خرج کن، این ۲۰ریال رو هم بگیر اجاره ی ماه گذشته ایه که بهم دادی، هدیه ی من باشه برای قدم نوزادت "

تو دوره زمونه الان کرایه هارو با فرزند دار شدن مردم بالا می برن!!

نوشته شده توسط سیدحسن علوی در چهارشنبه پنجم مهر 1396 ساعت 11:2 | بدون نظر

چرا زنان سن خود را کمتر از سن شناسنامه ای خود می دانند ؟ 

چون روزهایی را که منتظر تولد کودکشان بوده اند فقط با دلواپسی انتظار کشیده و زندگی نکرده اند

چون شبهایی که فرزندشان مریض بوده در کنار بستر او نشسته و گریسته و دعا کرده و زندگی نکرده است،

چون زمانی که کودکش بیرون از خانه بوده برای ورودش فقط حواسش به در بوده و به خودش توجه نداشته و زندگی نکرده است

چون وقتی از همسرش کم لطفی دیده بغض کرده و بی صدا گریسته و زندگی نکرده است، و... 

او همه اینها را از زندگی کم کرده و سپس سن خود را می گوید. اری حق با اوست او خیلی وقتها برای پدرش ،مادرش، برادرش، فرزندش، همسرش و دیگر اعضای خانواد اش زندگی کرده و فرصت زندگی کردن برای خود را نداشته است ،پس منصفانه نیست زمانی را که برای دیگران زندگی کرده به حساب او بگذاریم!!

نوشته شده توسط سیدحسن علوی در سه شنبه چهارم مهر 1396 ساعت 21:16 | بدون نظر